تشکر
خانم سفیدگرزاده واقعا به خاطر همه چی ممنون! به نظر من جلسه خیلی مفید برگزار شد و همش به خاطر زحمات شما بود. امیدوارم بتونیم جبران کنیم!!:)
وبلاگ هنرجویان فیلمنامه نویسی
خانم سفیدگرزاده واقعا به خاطر همه چی ممنون! به نظر من جلسه خیلی مفید برگزار شد و همش به خاطر زحمات شما بود. امیدوارم بتونیم جبران کنیم!!:)
دومین جلسه گردهمایی در تاریخ پنجشنبه ۷ خردادماه راس ساعت ۱۶ برگزار می گردد. آدرس محل برگزاری جلسه از طریق ایمیل اعلام خواهد شد.
به امید دیدار و جلسه ای پربار /
عوامل اصلی خنثی و خسته کننده بودن فیلمنانه : (برگرفته از کتاب داستان مک کی)
داستان خوب
(برگرفته از کتاب داستان مک کی)
داستان خوب یعنی داستانی که ارزش تعریف کردن داشته باشد و دنیا بخواهد آن را بشنود. یگانه وظیفه شما یافتن چنین داستانی است.
گام نخست داشتن استعداد است. باید ذاتا توانائی این را داشته باشید که وقایع را به نحوی که تا کنون به ذهن کسی خطور نکرده کنار هم بچینید. آنگاه باید عمقی را به اثر ببخشید که حاصل نگاه ویژه شما به بشر و جامعه و دانش ژرف شما از شخصیتها و دنیای اثر است. همهء اینها بعلاوه مقدار زیادی عشق.
باید عاشق نوشتن باشید و تنهایی را تحمل کنید.
رابطه بین ارزشها و فیلمنامه نویسی
(برگرفته از کتاب داستان مک کی)
ارزشها که همان بارهای مثبت و منفی زندگی هستند ، در ذات هنر ما لانه دارند. زیربنایی که نویسنده داستان خود را بر روی آن بنا می کند ، برداشت و ادراکی از ارزشهای بنیادی است : چه چیزی ارزش آن را دارد که برایش زندگی کنیم و چه چیزی که برایش بمیریم ؟ چه چیزی طلبش احمقانه است و چه چیزی خردمندانه ؟ یا اصلا ، معنای عدالت و حقیقت چیست ؟
زوال ارزشها باعث شده تا هنر داستانگویی نیز به زوال مشابهی گرفتار آید . بر خلاف نویسندگان گذشته ، ما هیچ یقینی نداریم .
برای شکل بخشیدن به ارزشهایمان و ایجاد یقین نسبت به آنها ، نخست باید به درون جامعه نقب بزنیم و به درکی جدید و تعریفهایی تازه از ارزش و معنا دست یابیم تا سپس بتوانیم داستانی بیافرینیم که گویای افکار ما برای جهانی باشد که هر دم شکاکتر می شود و این البته وظیفه کوچکی نیست .

ساختار فیلم نامه
برگرفته از کتاب داستان نوشته رابرت مک کی
سلام به دوستان و استاد گرامی ![]()
داستان باید شبیه زندگی باشداما نه آن چنان پیش پاافتاده وتقلیدگونه که درپی ظاهر آشنای خود هیچ عمق ومعنای نداشته باشد
نویسنده بایدچیزی که مینویسد ایمان داشته باشد. داستان ازتخیل وتجربه بوجود می اید
ساختار فیملنامه
صحنه. کنشی است دردرون یک کشمکش در زمان وفضایی کم و بیش پیوسته که ارزش را وارد زندگی شخصیت می کند
نکته: صحنه ای که فقط برای معرفی است باید دورریخته شود.اگر زمان یا مکان تغییر کند صحنه هم عوض میشود.
منظوراز ارزش مثبت یا منفی باشد مرده/ زنده حقیقت /دروغ هیجان /کسالت وفاداری /خیانت امید/ یاس
سکانس. مجموعه ای از۲ تا ۵ صحنه است که تاثیر پایانی آن بیشتراز تمام صحنه هاست.
نکته: خوب است هرسکانس نامی داشته مثلا اگرشخصیت بی کار است ودرحال پیداکردن شغل است نام سکانس بدست آوردن شغل با اینکار بررسی هر سکانس که چه هدفی دارد برای حذف کردن نکات غیر ضروری راحتتر است
پرده.تعدادی سکانس که در صحنه نهایی به نقطه اوج می رسند.صحنه ای که موجب دگرگونی عمده ارزشها میشود
داستان.تشکیل شده از چند پرده
نقطه اوج.هر پرده میتواند نقطه اوج داشته باشد یعنی تغییر وتحول ولی این تغییر بصورتی میباشدکه ثابت نیست مثلا کسی که بیکار بوده شغل پیدا کند ولی ممکن بعللی شغل ازدست بدهد ولی این نقطه اوج اصلی یک داستان نقطه اوج پرده آخر است که خصلت اخلاقی شخصیت تغیییر می کند که می تواند منفی یا مثبت باشدوغیر قابل برگشت باشد مهربان/ بی رحم صادق /فاسد
(ده توصیه رابرت مک کی برای فیلمنامهنویسان)
کارماشایداین است که میان گل نیلوفروقرن پی آوازحقیقت بدویم ![]()
منتظر نظرات شما هستم فیروزه رحیمی ![]()
رابطه بین مخاطب و فیلمنامه
(برگرفته از کتاب داستان مک کی)
مخاطب نیرویی است که به اندازه دیگر عناصر بر شکل گیری داستان فیلمنامه تاثیر می گذارد. فیلمنامه نویس باید علاوه بر بیان دیدگاه خود ، احترام به مخاطب و پاسخ به تمایلات او را هم مد نظر داشته باشد. خوب نوشتن در صورتی به وقوع می پیوندد که نیروی محرکه نویسنده تمایل به لمس مخاطب داشته باشد.
تماشاگران نه تنها حساسیت خارق العاده ای دارند، بلکه نشستن در سالن تاریک سینما باعث می شود هوش جمعی آنها 25 برابر افزایش یابد.
تماشاگران از اغلب فیلمها باهوشترند.
فیلمنامه نویس باید همه دانش و توان خود را به کار گیرد تا همواره یک گام از بیننده حساس و دقیق فیلم پیشی بگیرد.
رمز موفقیت فیلم در مطلع بودن از واکنشها و پیش بینیهای بیننده است.
سلام به همه ی دوستان عزیز
از اونجایی که ما در اول راه دشوار فیلمنامه نویسی هستیم و قصد داریم که فیلمنامه کاملی بنویسیم به نظر من داشتن یک ایده خوب برای نوشتن ازهمه چیز مهمتره.به نظر من مشکل اصلی قصه های بعضی از ما نداشتن موضوع و ایده ی قوی و جالبه.من این مطلب رو قبل از اینکه کتاب داستان به عنوان کتاب مرجعمون انتخاب بشه نوشتم و دلم نیومد تو وبلاگ نذارمش گرچه میدونم کتاب داستان این مطالب رو کاملتر و بهتر توضیح داده،اما خوندن این مطالب هم خالی از لطف نیست.این مطالب از کتاب ذن و هنر نگارش فیلمنامه نوشته ویلیام فروگ می باشد
پیش از شروع کار روی داستان هیچ چیز مهم تر از داشتن ایده ای شایسته نیست.نویسنده دارای یک ایده شایسته ،حتی با پرداختی ضعیف کارش را می تواند به خوبی شروع کند،در حالی که کارنویسنده با ایده ای ضعیف،حتی با پرداخت عالی احتمالا به جایی نخواهد رسید.
ویلیام فروگ می گوید:در آغاز دوره تدریس به این جمله که ایده فقط 5درصد کار و 95درصد آن متعلق به اجرا و نگارش است اعتقاد داشتم،اما با مرور عمر نگارشی ام و مطالعه فیلمنامه نویسی به نتیجه کاملاعکس آن رسیدم.
ایده در واقع بذری است که در ذهن پدید می آید.بعضی از ایده ها رشد نمی کنند اما بذرهای قوی و سالم رشد می کنند.باید آنها را نوشت وگرنه راحت از بین می روند.
باید درباره ایده خود اندیشید،در ذهن با آن بازی کرد،با آن ور رفت تا ببینیم ما را به کجا می برد وچه داستانی از آب در می آید.
این دوره مهم فکر کردن درحقیقت دوره تکوین به شمار می رود.بچه شما دارد شکل می گیرد و در زهدان مغز شما رشد می کند.
به محض اینکه مطمین شدید که چیزی نو و اصیل دارید درباره ی آن جدی شوید.پس از این مرحله شروع به نوشتن کنید و تکه پاره های داستان خود را همانطور که رخ می دهند روی کاغذ بنویسید.
مطمین شوید که داستانی دارید که شما را به خود جذب کرده،و اطمینان حاصل کنید که دلتان می خواهد وقت زیادی را به نوشتن آن اختصاص دهید.
خیلی از نویسندگان ایده خود را از بازبینی فیلم های قدیمی پیدا می کنند.گاهی می توان براساس فیلمی قدیمی نسخه بهتری نوشت اما اکثرا این کار با شکست روبه رو می شود.اگر نگارش فیلمنامه تان را با ایده های نو و شخصی،هر چند مشکل شروع کنید دورخیز موفقی به کارتان خواهید داد.
ایده خوب سریعترین راه برای پرتاب شما به مدار حرفه فیلمنامه نویسی به شمار می رود و جالب اینکه اگر ایده خوبی به ذهن شما برسد،آن را می شناسید.به این صورت :
1.ایده ایست که قبلا آن را ندیده اید.
2.شما را به حدی به هیجان می آورد که باید بنویسیدش و منتظر نمی مانید.
3.به احتمال قریب به یقین راحت ترین فیلمنامه ایست که می نویسید.
4.فطرت به شما حکم می کند که چیزی است که تماشاگر هم از آن به هیجان خواهد آمد.
پرداخت ایده ای شایسته یکی از لذت بخشترین لذایذ نویسندگی است.
البته ممکن است ایده ی بسیار هیجان انگیزی پیدا کنید که فردا پشیزی ارزش نداشته باشد.مهم نیست،چون تخم ایده های دیگر را که ملخ نخورده است.
همیشه ایده ای را که شما را به هیجان می آورد بنویسید.در غیر اینصورت خصلت کودکانه خاص باعث می شود که آن را فراموش کنید.چند دقیقه وقت ممکن است منجر به یک عمر توفیق شود.
ایده سکه قلمرو فیلمنامه نویسیت مثل گنج آنرا پیدا کنید و با حداکثر سرعت آنرا بنویسید،به آن احترام بگذارید،روی آن کار کنید.وبه این ترتیب سرنوشت کاری خود را رقم بزنید...
بسیاری از نویسندگان معتقدند که بهترین ایده های داستانی وقتی به سراغ آدم می آیند که آدم دارد کار دیگری می کند.از جمله دوش گرفتن،پیاده روی،تلاش برای خوابیدن در شب و...مخرج مشترک این اعتقاد چنین است که ناخود آگاه آدم موطن بهترین ایده های نویسنده است.در حالی به سطح خودآگاهی می رسند که به کارهای روزمره که کمترین دقت را لازم دارند،می پردازید.
اگر ذهن شما خالی از ایده نیست،اما به خلق آن غیر فعال مینماید پیشنهاد می کنم ننشینید به ایده فکر کنید.برعکس به کارهایی بپردازید که نیاز نسبتا کمی به فکر دارند تا هیجان و فشار را از فرآیند تفکر شما بردارند واجازه دهند که ناخودآگاه شما به سطح خودآگاه بیاید و شما را برهاند.
خود را از فشار رهانیدن و سر نترس داشتن دو شرط حیاتی و مهم است که برای خلق نیاز دارید.
رابطه بین تجربه و تحقیق در فیلمنامه نویسی
(برگرفته از کتاب داستان مک کی)
نویسنده تازه کار بیش از حد روی تجربه خود حساب می کند. او می پندارد زندگی اش بعلاوه فیلمهای زیادی که دیده است، حرفی را که باید بزند و نحوه ی بیان آن را به او می آموزد. برای اغلب نویسندگان ، دانشی که از راه مطالعه و تحقیق بدست می آید، برتر یا دست کم برابر با تجربه است. خصوصا اگر آن تجربه محک نخورده باشد.
آنچه که نویسنده درس نخوانده به آن بعنوان استعداد و غریزه تکیه می کند، صرفا عادتی بیش نیست که بسیار هم محدود می باشد. رمز شکوفائی استعداد در مطالعه و تحقیق است. یعنی صرف وقت و انرژی برای کسب دانش و مهارت.